|
|
|
|
|
شهيد در لغت به معناي ،حاضر،ناظر ،گواه و گواهي دهنده ،خبر دهنده ي راستين و امين و همچنين به معني آگاه و نيز به معني محسوس و مشهود ،كسي كه همه ي چشمها به اوست، و بالاخره به معني نمونه، الگو و سرمشق است. شهادت در فرهنگ ما، در مذهب ما، يك حادثه خونين و ناگوار نيست. در مذاهب و تاريخهاي اقوام، شهادت عبارت است از قرباني شدن قهرماناني كه در جنگها بدست دشمن كشته شده اند و اين ، يك حادثه غم انگيز مصيبت باري است و نام اين كشته شدگان، شهيد و مرگشان شهادت است. اما در فرهنگ ما شهادت مرگي نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ دلخواهي است كه مجاهد، با همه ي آگاهي و همه ي منطق و شعور و بيداري و بينايي خويش ، خود انتخاب مي كند! حسين (ع) را نگاه كنيد، از شهر خويش بيرون مي آيد، زندگيش را رها مي كند و بر مي خيزد تا بميرد! زيرا جز اين سلاحي براي مبارزه ي خويش و براي رسوا كردن دشمن، و براي دريدن اين پرده هاي فريبي كه بر آن قيافه ي كريه نظام حاكم زده اند، ندارد.براي اينكه اگر نمي تواند دشمن را بشكند، لااقل به اين وسيله او را رسوا كند. اگر نمي تواند قدرت حاكم را مغلوب سازد، آن را محكوم كند. و براي اينكه در اندام مرده ي اين نسل، نسل دوم انقلاب محمد(ص)، خون تازه حيات و جهاد تزريق كند.او كه يك انسان تنهاي بي سلاح و بي توان است و در عين حال مسئول جهاد، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خويش، سلاح و چاره اي ندارد.‹حسين بودن› به او مسئوليت جهاد با اين همه قساوت و پليدي را داده است و برا ي جهاد جز ‹ بودن خويش› هيچ ندارد،آن را برمي گيرد و از خانه به قتلگاه خويش مي آيد. مي بينيم كه چقدر آگاهانه،با همه ي مقدمات وبا دقت، با استدلال، با يك عزيمت و حركت و هجرت پر شكوه و دقيق و تنظيم شده، و با منزل به منزل روشن تر كردن راه و تفسير كردن سرمنزل و سرنوشتي كه به سويش حركت مي كند، و با يكه چين كردن اصحابش- مرداني كه براي مرگ با او آمده اند- و همچنين با يكايك افراد خاندانش، با همه ي هستيي كه بر روي زمين دارد،يعني خانواده اش، آمده است تا در محراب شهادت قرباني كند، زيرا سرنوشت آن ايماني كه دارد نابود مي شود، سرنوشت اين مردمي كه به اميد عدالت و آزادي اسلام آمده اند و اكنون اسير ستم و ظلمي بدتر از جاهليت شده اند، همه در انتظار اين اند كه ببينند اين قهرمان تنها چه مي كند؟ و او كه هيچ سلاح و تواني ندارد، همه ي وجودش را كه خود و خانواده اش باشند و عزيزترين يارانش را، آورده تا با شهادت خويش و همه ي خويشاوندان خويش، شهادت بدهد كه:‹ مسئوليت خويش را در عصري كه حق بي دفاع و بي سلاح شده بود، انجام داده ام›و شاهد بگيرد كه:‹بيش از اين ديگر نمي توانستم›! و اين است كه در عاشورا - شنيده ايد- خون حلقوم فرزندش را در مشت مي گيرد، و به آسمان پرتاب مي كند، كه:‹ خدايا ببين! و اين قرباني را از من بپذير، شاهد باش!› در چنين روزگاري است كه مردن،براي يك مرد ، تضمين حيات يك ملت است. شهادت او، مايه ي بقاي يك ايمان است؛ گواه آن است كه جنايتي بزرگ، فريبي بزرگ، غصب و قساوت و جور حاكم است، شاهد اثبات حقيقتي است كه انكار مي شود.نمونه ي وجود ارزشهايي است كه پامال مي گردد، از ياد مي رود.و بالاخره، اعتراض سرخي است بر حاكميت سياه، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه ي حلقومها را بريده است.شهادت، شهادت آن چيزي است كه مي خواهند در تاريخ غيب شود، و نمونه اي است از آنكه بايد باشد و گواهي است بر آنچه در اين زمان خاموش و پنهاني مي گذرد، و بالاخره تنها شكل جهاد و تنها دليل وجود و تنها نشانه ي حضور و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شيوه مقاومت حقيقت،راستي و عدالت است،در عصري و در نظامي كه باطل،دروغ و ستم آن را خلع سلاح كرده و همه ي سنگرهاي آن را در هم كوفته وهمه ي مدافعان و وفاداران آن را قتل عام، متلاشي و نابود كرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ هميشگي قرار گرفته است. همه ي اين معجزات از شهادت سر مي زند،و اكنون، در سال شصت هجري، بايد يك منجي ظهور كند، يك موعود، و رد اين قبرستان سياه و ساكت،يك‹ قائم›! و حسين (ع)- آگاه از چنين رسالتي كه تقدير تاريخي انسان،بر دوشش نهاده است- بي درنگ از مكه بيرون مي آيد و به سوي قتلگاه خويش شتاب مي گيرد.او مي داند كه تاريخ منتظر است، زمان كه با دست ارتجاع و شرك به عقب بازگردانده مي شود، چشم به او دوخته تا گامي پيش نهد، و مردم كه در اسارت، خاموش و بي حركت مانده اند، به قيام و فرياد او محتاجند وبالاخره، پيام خدا- كه اكنون به دستهاي شيطان افتاده است- از او مي خواهد كه با مرگ خويش، اين فاجعه را شهادت دهد. و اين است كه:‹ براستي كه خدا خواست تو را كشته ببيند›! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 20:5 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به خاطر تو آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطرتو دنيا رو عاشق مي كنم فقط به خاطر تو شب به بيابون ميزنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو قربوني يه جستجو فقط به خاطر تو (با دخل و تصرف) محبت نام تو را آورده ام دارم عبادت مي كنم گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت مي كنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با،بگذريم چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت مي كنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم
تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم با التماس اما تو را به خانه دعوت مي كنم
گفتي محبت كن برو، باشد خداحافظ ولي رفتم كه تو باور كني،دارم محبت مي كنم
مريم حيدرزاده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 20:0 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به خاطر تو آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطرتو دنيا رو عاشق مي كنم فقط به خاطر تو شب به بيابون ميزنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو قربوني يه جستجو فقط به خاطر تو (با دخل و تصرف) محبت نام تو را آورده ام دارم عبادت مي كنم گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت مي كنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با،بگذريم چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت مي كنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم
تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم با التماس اما تو را به خانه دعوت مي كنم
گفتي محبت كن برو، باشد خداحافظ ولي رفتم كه تو باور كني،دارم محبت مي كنم
مريم حيدرزاده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:0 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقتی هست که بدلیل مشکلات فراوان نتونستم سر بزنم
دز اولین فرصت سعی می کنم مطالب خوبی برای دوستان بذارم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 1:4 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
در دادگاه موقعیت شهود مهمتر از موضوع شهادت است مارک بلوخ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:16 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از چند سال، چند هفته پیش به هوای آب تنی توی آب دریاچه راهی جزیره شدیم ،غافل از اینکه دریاچه ای نمانده است .با کمال تاسف وقتی به مقصد رسیدیم خبری از دریاچه نبود و فقط چیزی که چشمت را آزار میداد کویر نمکی بود که با سفیدی خود چشمانت را خیره می کرد ، شاید باورتان نشود اما اگر بتوان از شنهای ساحلی عبور کرد با خودرو حتی تا وسط دریاچه هم می توان رفت چون در عمیق ترین نقطه دریاچه که زمانی کسی جرات شنا کردن در آنجا را نداشت اکنون عمق آب شاید به بیش از 40 سانتی متر نرسد. زمانی کار گروه ویژه ای جهت رفع بحران دریاچه شکل گرفته بود (چندین سال پیش) تا از این مرگ تدریجی که در اثر خشکسالی و بهره برداریهای بی رویه ای که از رودخانه هایی که به دریاچه میریزد بوجود آمده است جلوگیری کند اما اینگونه که پیداست این کارگروه نیز کاری از پیش نبرده است و ما باید اینچنین شاهد از بین رفتن منابع ملی امان باشیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:35 توسط ایرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای برادر تو همین اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای مولوی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:33 توسط ایرانی
|
|
||